|
|
هیچ
هیچ
هیچ
هیچ
هیچ
نه !
هرگز شب را باور نکردم
چرا که
در فراسوهای دهلیزش
به امید ِ دریچه یی
دل بسته بودم .

روح مادر بزرگوار دوست عزیزمون سوفیا شاد و ناتنها باد
برای سوفیای عزیز ، پدر بزرگوارشون و بقیه بچه ها و دوستانشون از درگاه خداوند صبر وافر طلب می کنم
![]()
![]()
![]()
اندکی بعد ، روستایی تبرش را بازیافت ،
آخرین باری که به آوردن هیمه رفته بود ، تبر در کوه بر جای مانده بود .

چون بار دیگر به مراقبت پسر همسایه پرداخت ،
در رفتار و کلام او هیچ چیز عجیبی نیافت ؛
هیچ چیز گواهی نمی داد که دزد تبر اوست !
پی نوشت :
( 1 ) نوشته ای از یک نویسنده ی چینی رو خوندید
( 2 ) معرفی یه کتاب قدیمی و خوب : قلعه ی حیوانات از جرج اورول
( 3 ) مائیم و می و مطرب و این کنج خراب / جان و دل و جام و جامه پُر دُرد شراب
فارغ ز امید ِ رحمت و بیم عذاب / آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب