تبليغاتX
شب های دیوونگی
دیوونگی هم عالمی داره به خدا
از چارلی چاپلین می پرسن خوشبختی چیه ؟
می گه : - فاصله ی بین این بدبختی با بدبختی بعدی

هیچ
هیچ
هیچ
هیچ
هیچ

نه !
هرگز شب را باور نکردم
چرا که
در فراسوهای دهلیزش
به امید ِ دریچه یی
دل بسته بودم .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 9:8   دیوونگی هم عالمی داره   | 

روح مادر بزرگوار دوست عزیزمون سوفیا شاد و ناتنها باد

برای سوفیای عزیز ، پدر بزرگوارشون و بقیه بچه ها و دوستانشون از درگاه خداوند صبر وافر طلب می کنم

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 8:52   دیوونگی هم عالمی داره   | 

روستایی مردی تبر خویش گم کرد .
بدگمان شد که مگر پسر همسایه دزدیده است و به مراقبت او پرداخت .
در رفتار و لحن کلامش همه حالتی عجیب یافت ؛ چیزی که گواهی می داد که دزد ِ تبر اوست .

اندکی بعد ، روستایی تبرش را بازیافت ،
آخرین باری که به آوردن هیمه رفته بود ، تبر در کوه بر جای مانده بود .

چون بار دیگر به مراقبت پسر همسایه پرداخت ،
در رفتار و کلام او هیچ چیز عجیبی نیافت ؛
هیچ چیز گواهی نمی داد که دزد تبر اوست !

پی نوشت :

( 1 ) نوشته ای از یک نویسنده ی چینی رو خوندید

( 2 ) معرفی یه کتاب قدیمی و خوب : قلعه ی حیوانات از جرج اورول

( 3 ) مائیم و می و مطرب و این کنج خراب / جان و دل و جام و جامه پُر دُرد شراب
فارغ ز امید ِ رحمت و بیم عذاب / آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 22:7   دیوونگی هم عالمی داره   |