تبليغاتX
شب های دیوونگی
دیوونگی هم عالمی داره به خدا
هر وقت خورشید ِ خسته ی ِ روز
از خیابون دو طرفه رد می شه
منم اون گوشه رو تیکه تاریک نشستمو
نگاش می کنم
تا چراغایی در بیان
باد میاد
چراغا میرن
صداشون میاد
بعدتر باد نمیاد
چراغا میان
باز صداشون میاد
چراغا هی میرن ... هی میان ...
دیگه صداشون نمیاد
اون وقت خاطره ها میان ... می رن ... میان ... می رن ...
صدایی از روی ِ تیکه تاریک نمیاد ... !

این دو شب خیلی باحال بود

دمت گرم پسر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 7:48   دیوونگی هم عالمی داره   | 

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد ، مُرده دلای آدماش

« دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟ »

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما
دشت بی فرهنگی ما هرزه تموم علفاش
خوب اگه خوب ؛ بد اگه بد، مُرده دلهای آدماش

« دست من و تو باید این پرده ها رو پاره کنه
کی میتونه جز من و تو درد مارو چاره کنه ؟ »

یار دبستانی من ، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو ، رو تن این تخته سیاه
ترکه ی بیداد و ستم ، مونده هنوز رو تن ما

گفتی که یک دیار
هرگز به ظلم و جور
 نمی ماند  بر پا و استوار

هر گز هرگز ؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 9:27   دیوونگی هم عالمی داره   |