تبليغاتX
شب های دیوونگی
دیوونگی هم عالمی داره به خدا
از کتاب سبز
بخش افسانه های کوچک چینی
ترجمه : بامداد خسته
( روحش شاد و ناتنها )

« راه ها بسیارند »

از رمه ی همسایه ی یانگ تسه - که استادی فرزانه بود - گوسفندی بگریخت .
همسایه از آن پس که کسانش را همه به جست و جوی گوسفند فرستاد ، شتابان به نزد یانگ تسه آمد تا ساعتی غلامانش را بدو سپارد که نیز آنان را به جست و جوی گوسفند گم شده ی خویش فرستد .

یانگ تسه فریاد  برآورد :
- شگفت داستانی است ! این همه کس از برای یافتن گوسفندی تنها ؟

همسایه گفت :

- راه ها بسیارند و جست و جوی آن همه راه مردان بسیار می خواهد .

ساعتی نگذشته بود که غلامان باز آمدند .
یانگ تسه همسایه را گفت : - آیا گوسفند گریخته را باز یافتند ؟
همسایه به نومیدی سر جنباند که نه .

پرسید : -  چگونه بازش نیافتند ؟
همسایه گفت : - راه ها بسیارند چنان که نمی توان دانست گوسفند از کدام راه رفته است . بدین جهت فرستاده گان بی بهره باز آمدند .

این سخن یانگ تسه را سخت به حیرت فرو برد . چنان که همه روز مغموم و خاموش به جای ماند .

 از شاگردان او یکی پرسید :
- گم شدن گوسفند چندان عجیب نیست . و دیگر این که گوسفند از آن استاد نبود ، پس این اندوه برای چیست ؟

اما یانگ تسه هم از آن گونه که بود ، خاموش ماند .

شاگرد که استاد را خاموش دید به نزد سین توئوتسه رفت و حکایت باز نمود . سین توئوتسه با او گفت :

- تو شاگرد اویی و سبب استاد خود را نمیدانی ؟!... غلامان ِ همسایه او گوسفند گم شده را باز نیافته اند چرا که راه ها بی شمارند .
 باری اگر فرزانه یی چون استاد تو ، به جای آن که تنها به یکی نکته بیندیشد عمر خود را به دویدن در همه جهات اندیشه تلف کند ،
همچون غلامان همسایه او چه گونه خواهد توانست گوسفند گم شده حقیقت را به چنگ آرد ؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 16:55   دیوونگی هم عالمی داره   |