تبليغاتX
شب های دیوونگی
دیوونگی هم عالمی داره به خدا
عصر ما عصر بلا عصر لمس انتها

عصر فقدان حقیقت عصر انکار خدا

عصر تشویش و گله عصر پاپوش و تله
عصر افعی
عصر گرگ
معصیت های بزرگ
عصر خواری عصر ذلت
دوره کوچ عصر عصر هجرت
موسم بی اعتنایی
عصر زندان نه رهایی
عصر دفن واژه ی عشق
عصر تهمت عصر بحران
عصر کشتار خلایق
عصر شک به عرف و ایمان

روی امتداد این عصر
ما فراموش شدگانیم

بطن امتداد این عصر ناخلف از خود رهاییم
جانب ما را که دارد
عنصر بی اعتمادی
عصر بی هویت من
سربلندی ارازل
جزوه ها یتکه پاره
قوم رنجیده و غافل
عصر بغض و عصر کینه
عصر قداره و سینه
قامت انسان به دار
کل سهم ما همینه

روی امتدا این عصر ما فراموش شدگانیم


بطن امتدا این عصر، ناخلف از خود رهاییم

جانب ما را که دارد

عنصر بی اعتباری

پ ن ۱

سال نو مبارک هر چند دیر

پ.ن۲

سال روزمرگی و تهوع همیشه گی

پ.ن ۳

رنج چونان تیغه ی مقراضی است
که گوشت تن را زنده زنده می درد
من وحشت را از آن دریافتم
چنان که پرنده از پیکان
چنان که گیاه از آتش کویر
چنان که آب از یخ
دلم تاب آورد
دشنام های شوربختی و بیداد را
من به روزگاری ناپاک زیستم
که حظ ِ بسی کسان
از یاد بردن برادران و پسران خود بود .
قضای روزگار در حصارهای خویش به بندم کشید .

در شب خویش اما
جز آسمانی پاک روئایی نداشتم

« پل الوار »

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 21:15   دیوونگی هم عالمی داره   |