تبليغاتX
شب های دیوونگی -
دیوونگی هم عالمی داره به خدا
هر وقت خورشید ِ خسته ی ِ روز
از خیابون دو طرفه رد می شه
منم اون گوشه رو تیکه تاریک نشستمو
نگاش می کنم
تا چراغایی در بیان
باد میاد
چراغا میرن
صداشون میاد
بعدتر باد نمیاد
چراغا میان
باز صداشون میاد
چراغا هی میرن ... هی میان ...
دیگه صداشون نمیاد
اون وقت خاطره ها میان ... می رن ... میان ... می رن ...
صدایی از روی ِ تیکه تاریک نمیاد ... !

این دو شب خیلی باحال بود

دمت گرم پسر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 7:48   دیوونگی هم عالمی داره   |